X
تبلیغات
عشقم... دوست دارم

عشقم... دوست دارم

بهار...

بعد یک سال بهار آمده میبینی که

باز تکرار به بار آمده میبینی که

سبزی سجده ما ر به لبی سرخ فروخت

عقل با عشق کنار آمده میبینی که

آنکه عکرب به کمین بود به دام افتاده

چشم آهو به شکار آمده میبینی که

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

گل سرخی به مزار آمده میبینی که

غنچه ای مژده پژمردن خود را آورد

بعدیک سال بهار آمده میبینی که

+ نوشته شده در جمعه 1 فروردین1393 ساعت 22:25 توسط shery |


از یاد رفته...

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ

نيست ياري كه مرا ياد كند

ديده ام خيره به ره ماند و نداد

نامه اي تا دل من شاد كند


خود ندانم چه خطائي كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائي اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست


هر كجا مي نگرم، باز هم اوست

كه بچشمان ترم خيره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چيره شده


گفتم از ديده چو دورش سازم

بي گمان زودتر از دل برود

مرگ بايد كه مرا دريابد

ورنه درديست كه مشكل برود


مي كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگين غم عشقش را

شعر خود جلوه ئي از رويش شد

با كه گويم ستم عشقش را


مادر، اين شانه ز مويم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن اين پيرهنم را از تن

زندگي نيست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حيران نيست

به چكار آيدم اين زيبائي

بشكن اين آينه را اي مادر

حاصلم چيست ز خود آرائي


در ببنديد و بگوئيد كه من

جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا؟ باكم نيست

فاش گوئيد كه عاشق هستم


قاصدي آمد اگر از ره دور

زود پرسيد كه پيغام از كيست

گر از او نيست، بگوئيد آن زن

ديرگاهيست، در اين منزل نيست

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1392 ساعت 9:47 توسط shery |


السلام علیک یا حسین ابن علی

محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن

بساطش آموزه است نه موزه

تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن

نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب

منتظران واقعی مهدی(عج) به هوش باشند که حسین را منتظرانش کشتند...!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 19 آبان1392 ساعت 21:46 توسط shery |


یک سلامم...

من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم؛

پیششان سر بر نمی آرم ؛ رعایت می کنم!

همچنانکه برگ خشکیده نماند بر درخت؛

مایۀ رنج تو باشم رفع زحمت می کنم

این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش!

آنقدر جذابیت داری که حیرت می کنم

کم اگر با دوستانم می نشینم جُرم توست؛

هر کسی را دوست دارم در تو رویت میکنم

فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟!

در " قدم برداشتن های تو " دقت می کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می روم

لذّتش را با تمام شهر قسمت می کنم

ترکِ افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است؛

روی دوش دیگران یک روز ترکت می کنم

توی دنیا هم نشد، برزخ که پیدا کردمت؛

می نشینم تا قیامت با تو صحبت می کنم

+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1392 ساعت 11:46 توسط shery |


ای کاش...

شد میان من و تو آن چه نباید می شد

و بر این باورم امروز که شاید می شد

با کمی حوصله آنقدر صبوری بکنیم

تا که این کندترین ثانیه ها رد می شد

گرچه این حادثه ای بود که از روز ازل

روی پیشانی ما خورده که باید می شد

ولی ای کاش که آرام ترین اقیانوس

موج طوفان زده خشم تو را سد می شد

لقمه ی بغض تو انقدر گلوگیرت بود

که میان دو لبت واژه مشدد می شد

به پشیمانی ات اقرار اگر می کردی

مردِ مغرور برای چه کسی بد می شد؟!

کاش می مردم ان روز نمی آمد که

"دوستم داردِ" من "دوست ندارد" می شد

+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1392 ساعت 16:36 توسط shery |


مبارکه...

از غم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم

خونه ی نو یار جدید مباركت باشه گلم

چه بی خبر،  جشن تو شد ، نگفتی كه منم بیام

باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط می خوام

غم منو نخور دیگه ، قسمته و بازیچه هاش

اگه دوسم داری ، زندگیتو كن و دیگه به فكر من نباش

تو دفتر خاطرهام هنوزم اسمه تو تكه

حلقه ، عسل ، سفره ی عقد، مباركه مباركه

می خوام تو رو دعا كنم سنگامو با تو وا كنم

برای آخرین دفه تو چشم تو نگاه كنم

دلم می خواد تو روزگار، تو خوشی ها پر بزنی

تو نازو نعمت بمونی تا زیر غصه نشكنی

الهی دروازه ی عشق به روت همیشه وا باشه

به خاك و سنك دست بزنی الهی كه طلا  باشه

+ نوشته شده در شنبه 23 شهریور1392 ساعت 17:20 توسط shery |


تو هم بگذر...

چنان دل کندم از دنیا ، که شکلم شکل ِ تنهائیست

ببین مرگ مرا در خویش ، که مرگ ِ من تماشائیست

مرا در اوج میخواهی تماشا کن ، تماشا کن

دروغین بودم از دیروز ، مرا امروز تو حاشا کن

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ِ ما

همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی ، قلم خشکیده در دستم

گره افتاد در کارم ، به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن ، چه راهی پیش ِ رو دارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1392 ساعت 14:59 توسط shery |


دیروز... تولدم بود...

تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب داره میسوزه چشمام

دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم

من امشبو نمیخوام دلم میخواد بمیرم

تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره تو رو اینجا نمیبینم

تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم

تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم

 

+ نوشته شده در شنبه 12 مرداد1392 ساعت 11:34 توسط shery |


کافی ست...

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

... که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1392 ساعت 19:31 توسط shery |


دلتنگ توام...

اینکه دلتــــــنگ توام اقـــرار می خواهد مـــگر؟

اینکه از من دلخوری انکــــــار می خواهد مگر؟ 

وقـــت دل کنــدن به فکـــر باز پیــــوستن مباش

دل بریـــــــــــــــدن وعده دیدار می خواهد مگر؟

عقل اگر غیــــــرت کند یک بار عاشق می شویم 

اشتبـــــاه ناگــــهان تکــــــرار می خواهد مگر؟

مــــن چــرا رســوا شوم یک شهر مشتاق تواند

لشکر عشــــــاق پـرچم دار می خواهد مــــگر؟

بــــــا زبـــان بی زبـــانی بارها گفتی بـــــــــرو

مـن که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟

روح سرگـــــردان مـــن هر جا بخواهد می رود

خــــــــانه دیــوانگان دیــــوار می خواهد مگر؟

 

+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1392 ساعت 17:50 توسط shery |